هدیه ای از جنس خدا

چقدر نازی تو ملیسا

سلام جیگرخاله...امروز از صبح مامانی کار داشت و شما پیش خاله بودی.....فدای چشمای دریایی ت بشم من...کلی با هم بازی کردیم...وقتی با اون 2تا دندونت میخندی دلم میریزه...چقدر نازی تو... خیلی خیلی دوستت دارم ملیسا... مامانی امروز برات یه سارا فون خوشگل خریده...که تو عید بپوشی و پز بدی...فدات شم... ...
29 اسفند 1391

آخرین شب سال91 و دلتنگی مامانی

سلاممم مهمونای ناز توی دلم....آخرین شب سال اومد و من باز پرم از دلتنگی..... فردا عیده...چهارمین عیدی که بدون شما هستیم اما نه بد شد!!!!!!!امسال شاید تو دلم باشین... اومدم بگم من فردا از خدا هیچی نمیخوام فقط میخوام شما رو بهم عیدی بده.. راستی امشب چهارشنبه سوری فرشته های نازم...همه دارن بیرون آتیش بازی میکنن درسته دارن کار خطرناکی میکنن ولی رسمه دیگه.. بعضی وقتا یه کم از صدای ترقه ها میترسم ولی مواظب شماهستم....خیلی دلتنگتونم...کاش امسال دیگه مال من باشین و بیایین تو بغلم..............خیلی خیلی دوستتون دارم فرشته های آسمونی  و پاک من... ...
29 اسفند 1391

مریضی مامانی

سلاممم فرشته های قشنگم......چه خبرا؟؟؟؟؟تو دل مامان خوش میگذره...؟؟؟  دو روزی میشه بدجوری دل درد و کمردرد دارم....بدجوری هم بی حالم....خیلی میترسم...میترسم بازم از دلم پربکشین و برین ...هرچند مطمِين نیستم که هنوز تو دلم هستین یا نه؟؟؟؟؟در ضمن رنگم هم سفید شده مثل گچ....فرشته های ناز مامانی یه موقع تنهام نذارین ها....دیگه تحمل یه شکستن دیگه رو ندارم.... ...
28 اسفند 1391

تشکر از بابایی مهربون

فرشته های قشنگم.....بابایی این روزا خیلی خسته میاد خونه..از طرفی هم به روی خودش نمیاره ولی خیلی غصه میخوره........اونم عاشق شماست...امسال مجبورشده دم عیدی فقط غصه بخوره...دیشب کلی سرش رو بردم....آخه میدونین چی؟؟؟؟بابایی خیلی خیلی دل نازک و مهربونه و در عین حال کم جرات..................عاشقشم خیلی دوستش دارم همین سادگی و مهربونیش منو عاشقتر میکنه.... خواسنم از همینجا از زحمتهایی که میکشه و بخاطر مهربونیهاش ازش تشکر کنم....        ما خیلی خوشبختیم و عاشق هم فقط شمارو کم داریم.........              ...
28 اسفند 1391

بوی بهار میاد فرشته های نازم

سلاممم...من بازم اومدم....اولش اینکه امروز صبح بیبی چکم منفی شد و کل اعصابم ریخت به هم....دارم میمیرم..نکنه رفته باشین ... داره بوی بهار میاد....خدا همه ی درختاو گلهارو بازم مامان میکنه...بهشون نی نی های شکوفه ای میده ...منم امسال اگه خدا بخواد و پیشم مونده باشین سر سفره ی هفت سین مادرانه میشینم.... تورو خدا نرین...امسال عیدی هیچی نمیخوام فقط از خدای مهربون میخوام شمارو بهم ببخشه...آخه خیلی خیلی دوستتون دارم...... ...
28 اسفند 1391

از دلتنگی می نویسم...

از دلتنگی مینویسم...از هوای سنگین گریه...از یه بغض خسته... انتظارتان چیست؟؟؟هرچیزیست دیوار دلم را کوتاه گیرآورده...هر دم سرکی میکشد به هوای پاییزی قلبم.... از دلتنگی مینویسم..از این سد ناعبور...ترک هم نمیخورد..مرا میشکند.... خبرم کنید...قاصدکی بفرستید...قبل از اینکه بشکنم خبرم کنید...اگر باور ندارید سری به دلتنگی ام بزنید...به هوای سنگین گریه ام...به این بغض خسته که  خیلی ها صدایش را نشنیدند... از دلتنگی مینویسم.......................... ...
26 اسفند 1391