هدیه ای از جنس خدا

مامانی برای اولین قدم رسیدن به شما رفت یه جای دور...

سلام فرشته های قشنگم...مامانی دیروز رفته بود یه جای نسبتا دور....من برای رسیدن به شما بالاخره راهی تهران شدم...اسم خانم دکتر جدیدتون خانم دکتر عارفی هست...خیلی نازه و خیلی هم مهربونه....من و بابایی برای اولین قدمهای  رسیدن به شما  رفت و آمد به تهرانو به جون خریدیم......میبینید فرشته های نازم چقدر دربه در داریم دنبالتون میگردیم.....کاش خدا اجازه ی زمینی شدنتونو اینبار دیگه بده...رفت و آمد خیلی سخته ولی به داشتن شما می ارزه...خیلی دوستتون داریم...برای من و بابایی دعا کنین فرشته های خوش عطروبوی من....
3 مهر 1392

دعا میکنم...

دعا میکنم عاشقتر از همیشه...با اشکهایی از جنس خدا...حضورتان را میطلبم با دعایی خسته تر ..با بغضی عمیقتر...باشد این دعا دعای آخرم باشد....بی پروا ...پرواز کرده ام باز...نه خوفی از بال گشودن دارم و نه هراسی از افتادن،من خود "خدا" را دارم...میدانم دعاهایم را میشنود...لبریز از خواهش دعا میکنم تا شاید دل خدا به حالم بسوزد...تا شاید دل آسمانی شماهم هوای مادرتان را بکند...در هوایتان میسوزم و باز دعا میکنم...باشد دعای آخرم باشد.... ...
27 شهريور 1392

عیدتون مبارک فرشته های قشنگم....

سلام فرشته های خوش عطر و بوی مامانی....دیروز روز ولادت باسعادت امام عزیزمون امام رضابود..میدونید که بابایی و مامانی،عاشق امام رضا هستن....امیدوارم خدای مهربون به حق و حرمت این امام عزیز برای همه ی خاله هایی که تو حسرت مادر شدن هستن یه دعای مخصوص بکنه و از خدا بخواد تا شما رو زود روی زمین بفرسته...چون ما عاشق پرستاری از شما هستیم فرشته های نازنین...عیرتون مبارک فرشته های قشنگم... ...
27 شهريور 1392

من دوباره راهی شدم....

سلام فرشته های آسمونی من...میدونم خودتون از همه چی باخبرین ولی باز مینویسم...عاشقانه و مادرانه مینویسم.... ....................من دوباره راهی شدم........................................ دوباره با کوله باری از عشق و  امید و صبر راهی این جاده ی تاریک شدم....میدونین چرا میگم تاریک ؟؟؟؟؟؟چون نمیدونم آخر این سفر سخت و پر ماجرا به هم می رسیم یانه. ...... آره عروسکهای من...من بازم با دلی پراز امید این مسیر سختو شروع کردم و امیدوارم حتما حتما شما رو ببینم...من بازم مادر میشم ولی خیلی میترسم نکنه دوباره نیومده برین ...بعد از وفات خانم دکتر مهربونتون یه خانم دکتر دیگه اومده واسطه بشه تا بلکه شما بیایین تو دلم...امیدوارم ای...
6 شهريور 1392

احساس یعنی مادرشدن

                      احساس یعنی ترک خوردن سکوت برکه احساس یعنی ترشدن زیر ترنم باران احساس یعنی هم صدای موسیقی باران احساس یعنی همرنگ دریا شدن احساس یعنی اشک شبانه....احساس یعنی لطافت عشق و..... احساس یعنی .....مادر شدن..... مادر نیستم اما از شوق چشم برهم نمیزنم،دیوانگی ام را بستایید ای فرشتگان نداشته ام....بال برهم زنید تا از عطر خوش عشقتان سرمست شوم. جایتان خالیست میان دغدغه های تلخ و شیرین احساسم،چه هواییست هوای بودنتان،نفس هایم از عطش مادرانه ای لبریز شده اما....نداشتنتان تشنگی محض است ...
27 تير 1392

ماه رمضونه فرشته های من

  سلامممم فرشته های من...بازم یه رمضون دیگه اومد.. .خداروشکر که بازم زنده موندیم و لذت یه رمضون دیگه رو هم چشیدیم..از همین روزهای اول به خدا نزدیکترشدم....چقدر ماه خوبی این ماه....چقدر خدا بهمون نزدیکتر میشه..خوش به حال شما که فرشته هستین و پیش خدا....حتما حتما برای همه ی فرشته های زمینی که مریض هستن دعاکنین... ..من دلم طاقت دیدن بچه های مریض رو نداره...از خدا بخواین تو این ماه مبارک به همه ی بچه های مریض شفا بده....آفرین فرشته های نازم..... ...
20 تير 1392

درگذشت خانم دکتر مهربونتون...

سلام فرشته های آسمونی من.... متاسفانه شنبه8تیرماه امسال خانم دکتر مهربونتون به علت سکته ی مغزی از دنیا رفت....اون واقعا یه فرشته روی زمین بود....مامانی تون که عاشقش بود...شماها هم که خیلی خوب میشناختینش..ایشون همون فرشته ای بود که 7بار شما رو توی دلم گذاشت ولی خدای مهربون اجازه ی زمینی شدنتونو نداد....خانم دکتر 2تا بال آسمونی گرفت و اومد پیش شما...اگه دیدینش بهش بگین مامانمون خیلی شمارو دوست داشت. .خانم دکتد مهزاد مهرزادصدقیانی از اینکه پرکشیدین و رفتین خیلی غمگینم ولی محبتهای شمارو هیچ وقت فراموش نخواهم کرد...روحتون شاد... ...
11 تير 1392